بی عنوان!

این بار که از ایران اومدیم خیلی زود به مرحله "وای چقدر آدمای اینجا بی مزه اند کاش هیچ وقت نمی دیدمشون" رسیدم، منتها تناقضش اینه که اینا تنها گزینه های موجود هستند. امروز عصر قراره چند تاشون بیان اینجا فیفا بازی با بابای مینو. خیلی دلم می خواست یه جایی بود من برم که نباشم اینجا، اصلا حوصله شون رو ندارم. 

الان داره از پنجره صدای کلی مرغ دریایی میاد. خیلی خوبه! ولی نزدیک ما آب نیست نمی دونم از کجا اومدند این بالا دارند سر و صدا می کنند. دل آدم باز میشه.

دیروز مینو تو محوطه یکی از همسایه های ایرانی رو دید از ذوق از جاش پرید و دوید طرفشون دستشون رو گرفت و باهاشون رفت که رفت! یه ربع بعد باباش رفت از خونه اونا آوردش.

×××××××××××××××××

/ 1 نظر / 29 بازدید
ليلي

وبلاگت رو هميشه ميخونم برام جالبه ديدت نسبت به خارجي ها نسبت به بقيه وبلاگ نويسا كه خارج نشينن بده! حالا اين بيمزه هايي كه نيگي ايراني ها منظورته يا خود خارجكي ها؟ واي خدا اون مينوي خوشمزه رو ببوس از طرف من. راستي يادمه يه بار گفتي موهاش كمه. الان بلند شده؟