لذت یک دعای مستجاب

مدتیه که مینو رو ظهرها نمی خوابونم چون خیلی درگیری اش زیاد بود. امروز ظهر خودم خیلی خوابم می اومد. داشتم فکر می کردم اگر مامانی خواهری برادری کسی اینجا بود می تونست مینو رو نگه داره و من یک کم بخوابم. چه خوب می شد! مینو خودش هم ولی خسته بود. اومد توی بغل من یه مدتی، بعد هم با کمی دوپینگ خوابش برد. خیلی وقت بود که ظهر اگر هم خوابیده بود تو ماشین یا کالسکه بود. تو خونه نمی خوابید. امروز که یک کم بعد از اون فکرهای من خوابید قشنگ حس کردم دعام مستجاب شده. زود گذاشتمش توی تخت و خودم هم یه چرت حسابی زدم. خیلی خوش گذشت. 

از احوالات این روزهای خودمون هم خیلی حرف هست که وقت و حال نداشتم بنویسم. نوشتن حس هم می خواد. نیومده! کلی گشتیم، دوبار رفتیم راهپیمایی در حمایت از مردم فلسطین که خیلی بهمون خوش گذشت. یک حراج صندوق ماشینی! رفتیم. سخنرانیهای خوبی رفتیم. تقریبا همه آخر هفته هامون و بیشتر وسط هفته ها پر بوده. یه روز با همسایه پاکستانی مامان دختر تپلی رفتیم کافی شاپ. متخصص بیهوشیه (آه اگر من رفته بودم پزشکی!). یه بار رفتیم خونه مامان دکتر یه بار اونا اومدن پیشمون. بیشتر روزها هوا خوبه و مینو رو می بریم پایین توی محوطه و کلی بهش خوش می گذره پیش بچه ها. خودم مشغول آفرینش آثر هنری ام هی! یه روز رفتم دیدن دوستای موبلندم توی مرکز شهر. فعلا اینها یادم میاد.

نمی دونم حال نوشتنم کی خوب میشه، ولی دوست ندارم ارتباطم با شماها رو از دست بدم. جدا از اینکه حتما تلاشم رو در جهت نوشتن ادامه خواهم داد، از هرگونه آشنایی در هر نوع شبکه اجتماعی استقبال می کنم. هرجا هستید اگر دوست دارید با هم دوست بشیم که اگر من فاصله نوشتنهام زیاد شد از هم خبردار بمونیم برام توی همین پست یک پیام با نشانی تون بگذارید. نظرات این پست رو تاییدی می کنم که اشتباهی چیزی عمومی نشه! من تقریبا توی همه شبکه ها هستم. یک کار دیگه هم می تونم بکنم اینه که یه گروه وایبر/واتز اپی برای دوستان اینجا درست کنم و اونجا براتون از مینو هر از گاهی چیزی بفرستم، اگر چند نفری پایه بودند. اگر دوست داشتید توی همچین گروهی باشید شماره تون رو هم برام بگذارید (خودم به نظرم شبکه های دیگه بهترند). طبیعتا فقط دوستان قدیمی که می شناسم مخاطب این پاراگراف هستند.

خوب و خوش باشید.

دوستتون دارم، به امید دیدار

/ 2 نظر / 25 بازدید
مامان مینو

دوستان از همگی متشکرم (منتظر بقیه هم هستم!). کم کم با یکی یکی تون تماس می گیرم. راستی، تی تی جان، امیدوارم اینجا رو ببینی. اسمی که نوشتی رو نمی تونم پیدا کنم. اگه میشه برام ایمیلت رو بذار.

برای تو

اخ گفتید منم واقعا گاهی کم میارم و دلم می خواهد بخوابم منتها متاسفانه ساعات خواب دختری با من هماهنگ نیست اما از اینجا نرید نگذارید دنیای وبلاگی کم رنگ بشه و همه یکدیگر رو فراموش کنن