از پوشک گرفتن چگونه رخ می‌دهد!

از پوشک گرفتن بچه‌ها امری‌است بسیار حیاتی و خطیر و سرنوشت‌ساز! مثل بسیاری از امور حیاتی و خطیر و سرنوشت‌ساز دیگه (درس خوندن و مدارک رو یکی بعد از دیگری گرفتن، کار پیدا کردن، ازدواج کردن، بچه دار شدن، نوه دار شدن، مردن و غیره!) تعداد زیادی از آدمیان این مرحله رو طی می‌کنند. به نظرم بعد از مردن یکی از فراگیرترین اشتراکات بشر با هم می‌تونه باشه. حالا همه اینها رو نوشتم که بگم ما این مرحله رو هم گذروندیم. ولی هدف از این پست یک چیز دیگه هم هست. قبل از این مرحله من مثل قبل از همه کارهای دیگه، در موردش سرچ کرده بودم و مطالب مفید هم زیاد هست اما یک نوشته مختصر و مفید در مورد این که بعد از اینکه پوشک ها رو جمع کردیم چه اتفاقی می‌افته ندیدم. به معنی همین که روز اول چی میشه روز دوم چی! احتمالا اگر کسی دور و برش بچه بزرگ شده باشه نیازی به چنین چیزی نداره اما اگه مثل من باشه شاید دونستن بعدش کمی این کار رو براش راحتتر کنه. برای رسیدن به بعدش از کمی قبلش شروع می‌کنم!

-عجله نکنید لطفا. هرچی دیرتر بهتر. در مورد نشانه‌های آماده بودن بچه مطلب و راهنمای انلاین و افلاین زیاده. اونها رو بخونید و ترجیحا بعد از اینکه همه نشانه‌ها رو دیدید یکی دو ماه دیگه هم صبر کنید. به نفع خودتونه!

-برای بعدش در حد دو سه ماه تغییر مهم (اسباب کشی، مهد کودک، بچه جدید) و مسافرت طولانی و اینها نداشته باشید در برنامه. اگر مثل ما خوش شانس و موفق باشید مشکلی نیست البته. من فکر می‌کنم همین الان (بعد از هفت روز) مسافرت هم می‌تونیم بریم ولی ممکن بود این طور نباشه و باید از قبل فرصت کافی داشت برای شکست و آزمون و خطا.

-برای یک هفته آمادگی گذراندن بخش عمده روزتون در توالت رو داشته باشید. توی این هفته کاری نمیشه کرد. روش حساب نکنید!

اما بعدش چه اتفاقی افتاد برای ما؟ روز به روز می‌نویسم:

دوشنبه ظهر با پوشک خداحافظی کردیم. تا آخر شب مینو بلااستثنا توی شلوارش جیش کرد. ردیف ردیف شورت و شلوار شسته شده بود که هر گوشه خونه آویخته شده بود! بعد از هر شکست من نشونش می دادم که باید لباسها رو بشورم و لباس کثیف شده و این بده. پاش رو هم می شستم و لباس بعدی. ولی تماما با خونسردی و بدون دعوا و عصبانیت.

سه شنبه اولین موفقیت در رسوندن جیش به درون توالت رو داشتیم که با کلی تشویق و خوشحالی روبرو شد. ولی همچنان حوادث شدید هم داشتیم.

چهارشنبه حوادث فقط در حد خیس شدن شورت بود و مینو بعدش نگهش می‌داشت که بقیه اش به توالت برسه. از چهارشنبه دیگه حادثه‌ای در حدی که زمین کثیف بشه رخ نداد (هورااااا!).

تا اینجا پی‌پی‌های محترم فقط توی شورت فرود می‌اومدند! روزی‌اش رو یادم نیست ولی بعد از چند تا حادثه مینو جلوی خودش رو گرفت و یک روز اتفاقی نیفتاد کلا، بعد دوباره توی شورت اتفاق افتاد، دوباره یکی دو روز خودش رو نگه داشت و روز جمعه بالاخره اولین موفقیت رو داشت و پی‌پی ها هم رفتند توی توالت. شنبه باز خبری نشد و امروز باز موفقیت داشتیم و به نظر من پرونده این یکی هم بسته شده. باز هوراااااا!

این در حالیه که تا هفته قبل که پوشکی بود روزی حداقل دو بار و خیلی وقتها بیشتر پی‌پی می‌کرد.

اینجا هم ذکر کنم که من آدم هر یه ربع یه بار بریم دستشویی و اینها نبوده و نیستم و از اون روشها استفاده نکردم. دو شنبه هر ازگاهی رفتیم دستشویی، هربار که مینو می‌اومد. کلا هیچ باری به زور نبردمش بشینه. بعدتر هم که موفق شد و قلقش دستش اومد باز من گذاشتم اگر مقاومت می‌کنه حادثه رخ بده نه اینکه به زور ببرمش. الان هم که یک شنبه هفته بعد باشد هروقت مثل آدمهای توی فیلمها میشه که جیش دارند میریم دستشویی، ممکنه توی یک ساعت دو سه بار بریم یا دو سه ساعت هم نریم کلا. اما توی روزهای اول هر باری که می رفتیم اقامتمون بسته به اینکه حوصله مریم سر بره یا موفق بشه بین یک ربع تا نیم ساعت اون تو طول می‌کشید. الان هم هنوز اتلاف وقتش زیاده و از اونجا که وقتش هم پیش بینی نشده است هر فعالیتی رو باید بشه قطع کرد که بریم دستشویی.

آمادگی داشتن از قبلش هم در این حد بوده که دو سه ماهیه پاتی (اون توالت آموزشی‌‌ها) تو خونه ما ولو بوده و هر از گاهی پیش اومده که مینو بشینه روش با پوشک و بهش گفتم این چیه. یک بار هم سه ماه پیش چند ساعت بدون پوشک بود که روش نشوندمش ولی ادامه ندادم. خلاصه آمادگی طولانی مدت و از خیلی وقت پیش عادتش داده باشیم و اینهایی در کار نبود و به نظرم نیازی هم نبوده! خوب شد که بی‌خودی کار خودمون رو زیاد نکردیم. در کل هم خیلی از اون پاتی خوشش نیومد و ترجیح میده از خود توالت فرنگی استفاده کنه. یک رویی مخصوص داره که سوراخش کوچیکتر بشه و بچه بتونه راحت بشینه، همراه یک چهارپایه که بتونه بره روی توالت بشینه.

روز سه شنبه مینو یک سر رفت توی محوطه که با شلوار خیس برگشتند!

روز پنج شنبه رفتیم گروه بازی و بعد از دیدن علایم مورد نظر من این بار با استفاده اندکی از زور! بردمش توالت اونجا و در رو بستم و بعد از یک سری مذاکرات و مقداری جیغ و گریه از سوی مریم، آخرش راضی شد و جیش کرد.

شنبه هم که رفتیم یک مهمونی طولانی و دو سه بار رفت دستشویی و جیش کرد.

و به این ترتیب عملیات نفسگیر ما در زمانی بسیار کمتر از اونچه که فکرش رو می‌کردیم تموم شد.

از شنبه تا الان دو تا حادثه داشتیم و بقیه اش همه اش موفقیت بوده. چند هفته دیگه هم این پست رو اپدیت می‌کنم که چند هفته بعدش رو هم بنویسم چی‌ها پیش میاد!

/ 0 نظر / 32 بازدید