اخبار روز

سوژه نوشتن که به ذهنم نمیاد یه گزارش وقایع اتفاقیه بنویسم لااقل.

همسایه بالایی، همون خانم مسیحی معتقد کانادایی مادر دو دختر و باردار بود که گفته بودم، دیشب برگشتند ولایت شوهرش، هلند. البته یک ماه دیگه دو روز میان برای جمع و جور کردن و اسباب کشی، ولی عملا رفتند دیگه. یکی از بیشترین آدمهایی بود که من این روزها می دیدم به غیر از مریم و همسر، توی محوطه خونه یا گروه بازی بچه ها. رتبه اول مال مسئول گروه بازیه. واقعا من یکی دو قدم با زندگی تو جزیره رابینسون کروزوئه بیشتر فاصله ندارم! جاش خالی میشه حسابی.خودتون حساب کنید چقدر دوست و رفیق با معرفت زیاد داریم ما!!! توی این مدتی که بود ولی چیزهای زیادی ازش یاد گرفتم، جالبترینش سبک زندگی روی برنامه شون بود و اون برنامه ریزی هفتگی که داشتند که هر وقت هفته مال یک کاری بود، یک شب فیلم دیدن با شوهرش، یک شب درس و کار شوهرش، یه شب کلاس خودش، یا مثلا صبح شنبه بیرون رفتن همسرش با بچه ها. بیشتر یک شنبه ها هم کلیسا می رفتند، توی مهمونی خداحافظی شون که دو شب قبل بود از دوستهای کلیساشون هم اومده بودند. 

دیشب مهمونی هفتگی افطاری مجتمع بود. مسلمونها هر شنبه کامن روم رو توی ماه رمضون رزرو می کنند و هر کسی افطاریش رو میاره همه با هم می خورند. شنبه قبل ما نبودیم. دیشب عده زیادی نبودند. ایرانی ها که الحمدلله مثل همیشه نبودند، فقط یکیشون خیلی شیک و مجلسی بچه اش رو فرستاده بود مهمونی خودش نیومده بود، نمی دونم دلشون نمی خواست غذا بیارند یا افطاری نمی خورند یا چی! به هر حال من خوشحالترم وقتی ایرانی ها نیستند توی مهمونی ها چون می تونی بری با بقیه حرف بزنی ولی وقتی از یک ملیتی زیاد هستند میرند دور هم مثلا فارسی یا زبون خودشون حرف می زنند و دیگه با بقیه صحبت نمی کنیم خیلی. دیشب کلی با همسایه عراقی مون در مورد وضع فعلی شیعه و سنی حرف زدیم. یه همسایه تازه هم دیدم که فلسطینی بود. گفت یک ساله اینجام ولی من ندیده بودمش تا حالا.  اگه یادم موند هفته دیگه عکس می گیرم از این مهمونی میذارم. این افطاری های دور همی از بهترین برنامه هاییه که اینجا رفتم و خیلی دوستش دارم.

امشب هم قرار بود همسایه جدیده بیان اینجا با هم افطاری بخوریم و فینال رو ببینیم که از آقای وز.یر ارش.اد سابق دعوت شام دریافت کردند و گفت اگه میشه نیان، ما هم خوشحال شده گفتیم نیاین! آدم شب فینال مهمون دعوت می کنه آخه؟

فعلا همین

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

/ 9 نظر / 7 بازدید
r

دعوت به تبادل لینک (قبل از تبادل لینک, پست زیر را مطالعه کنید) http://ultrafast.mihanblog.com/post/31 پیروز باشید.

سحر

خوندن نوشته هات، حس خوبی بهم میده. گود لاک! ( فک کنم یعنی رنگ لاکت خیلی خوبه!)[پلک] ببین، زندگی روی برنامه چه شکلیه اصن؟ اگه دیدیش میشه عکس اونم بذاری؟![سوال]

بهار

به به ، همیشه به مهمونی . [لبخند] من این سیستم برنامه ریزی هفتگی رو برای تمیز کاریه خونه امتحان کردم . خوب جواب میده . آلمان آلمان آلمان .کارش درست بود [دست]

سحر

کجایی مامان مینو جونم؟[ماچ]

گلابتون بانو

این ارتباطت با همسایه هات جالبه برام. خصوصا که هر کدوم از یه ملیت هستن!

mahtab

سلام خوبین ایشالا؟ رمز رو گذاشتم براتون نیومدین پیشمون؟!

سحر

ای جاااانم. [بغل][قلب]

تی تی

ننه مینو! فک کردی میذاریم قصر در بری؟کجایی؟[نیشخند][نیشخند] حالا بیا یه سک سک کن برو دوباره، بعد اصنشم منشور دوار بنویس بازم خب!

مامان باران

سلام دوس عزیز.خدا حفظ کنه دختر نازت رو. چند وقتیه خواننده مطالبتم. البته جسته گریخته چون کوچولوهام نمیذارن...!! ساکن کدوم کشورین؟از احوالات بچه داری و دخترت لطفا بیشتر بنویس. دوست داشنی بیا و عکسهای علی و باران را ببین...