آخ جون

نزدیک بود گول بخورم دوباره برم تو فاز اپلای کردن واسه دکترا که طی یک تجربه معنوی نجات پیدا کردم! آخیش :))

دیروز رفته بودم تو فاز له کردن طرف مقابل، اول همسایه سوری مون رو له کردم. دعوتش کرده بودم با پسر کوچولوش که یک کم از مینو بزرگتره بیان خونه مون، بعد داشتیم راجع به کار حرف می زدیم، اون چند جمله قبل گفته بود دوست داره بره مدرک کودکیاری بگیره که بتونه تو مهد کار کنه. بعد من در ادامه فرمایشاتم درباره کاری که دوست دارم گفتم من دوست دارم کاری باشه که آینده داشته باشه، مثلا دوست ندارم برم بچه نگه دارم!!!!! 

عصرش هم دو تا همسایه دانشمند کنارم بودند از همین دوستان ایرانی، داشتم در باب همین تجربه معنوی ام براشون حرف می زدم، گفتم به نظر من هر کسی که عرضه داشته باشه از آکادمی میره بیرون، فقط اونهایی می مونند توی آکادمی که عرضه کار دیگه ای نداشتندنیشخند

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار!

/ 5 نظر / 32 بازدید
ليلي

من كه خودم دكترا ندارم ولي ميگن اونايي كه دكترا ميخونن خيلي بايد انگيزه ي قوي داشته باشن چون روزي صد بار به خودشون ميگن عجب غلطي كردم!!!! تو هم تا اون انگيزهه نيومده فعلا بيخيالش بشو!

بهار

منم دقیقا" همین عقیده رو دارم ،آدم با عرضه نمیره درس بخونه .[نیشخند] حالا هرچی به این علی میگم مگه تو گوشش میره. والااااا. یه بار بیا اینم له کن شاید گوش داد

فروغ(ردپاهایم)

بد میترکونی ها [نیشخند]