سفرنامه ینگه دنیا

خوب ما بالاخره رفتیم اون خارج رو هم دیدیم! خیلی هم خوش گذشت. جای همه دوستان خالی. حالا وقتشه که سفرنامه بنویسیم.

صبح اون روز که  شبش پرواز داشتیم که بود جمعه دو هفته پیش، بالاخره یه چیزی در درون من بیدار شد و شروع کردم به بستن ساک و تمومش هم کردم. با مترو رفتیم فرودگاه. خوشبختانه به موقع رسیدیم. مینو هم تو مترو کمی خوابید و تو فرودگاه سرحال بود. هواپیما با این تونلا! وصل بود به سالن. خیلی خنده دار بود مینو دم تونله که رسید یهو راهشو کج کرد که برگرده انگار حس کرد اینجا یه جوریه! دیگه بغلش کردیم و رفتیم. تو این سفر حسابی با -همما (همون هواپیما) آشنا شد. همما هم بر خلاف همیشه از این هواپیما ارزونا نبود! پرواز با ویرجین اتلانتیک بود و تلویزیون و اینا داشت که خیلی مینو رو خوشحال کرد. هواپیما هم پر نبود واسه همین یه صندلی کنارمون خالی داشتیم واسه اش و خلاصه خیلی راحت بودیم. دو سه ساعت بعد هم همه خوابمون برد. پرواز هفت ساعت و پنجاه دقیقه بود و ساعت یازده و نیم به وقت محلی رسید اونجا.

از مشنگ بازار اونجا نگم کهی چه کردیم. شارژ موبایل من با زحمات مینو تموم شده بود. شماره میزبان که قرار بود بیاد دنبالمون تو موبایل من بود. اومدیم بیرون ولی هرچی نگاه کردیم میزبانی ندیدیم! شارژر موبایلمون اونجا به هیچ جا نمی خورد. یه سیم کارت گرفتیم همون تو ولی شماره صاحبخونه رو نداشتیم که نداشتیم! ماشین کرایه کرده بودیم. گفتیم بریم ماشین رو بگیریم توش موبایل رو می زنیم به شارژ. تا برسیم به محل ماشین کلی قطار سواری داشت! بعد ماشین آماده نبود! آخرش یه ماشین باز کردند که ما توش موبایل شارژ کنیم تا ماشین آماده بشه. حالا مگه این موبایل روشن می شد!خلاصه میزبان که اندکی دیر رسیده بود واسه همین ما اون اول ندیده بودیمشون دو ساعت لنگ در هوا مونده بود و کلی استرس گرفته بود که نکنه ما تو تعارف خودمون راه افتادیم سمت خونه اونا :))) ولی بالاخره موبایل روشن شد و ما هم رو یافتیم و صندلی ماشینی که از والمارت فرستاده بودیم دم خونه میزبان رو گرفتیم ازشون و همینطور جی پی اسشون رو و راه افتادیم به سمت خونه.

آقا ما از فرودگاه اومدیم بیرون، یه دریا خیابون بود! مثلا دو تا اتوبان پنچ بانده اینوری بود. دو تا اون وری و کلی پل و انشعاب هم همه ور..یه وعضی. کپ کرده بودیم خلاصه. ولی بالاخره رسیدیم به مقصد که اون هم برعکس این وضع خیابونا، توی جنگل بودُ خوفناک! کلا اون خارج عجیب غریب بود برامون.

دیگه یه عالمه خوابیدیم تا فرداش. ناهار ته چین خوشمزه داشتیم با سالاد و  سوپ و کلم پلوی شیرازی. میزبان هم کلاسی دانشگاه و دبیرستان من بود. عصرش یه همکلاسی دیگه مون از یه ور دیگه اون خارج می رسید فرودگاه نزدیک این دوستم و راه افتادیم بریم دنبالش. قرار بود بعد از اون هم بریم شهر فیلادلفیا رو ببینیم. و من چون از کت و کول افتادم نوشتن بقیه اش رو به بعد موکول می کنم!

/ 6 نظر / 27 بازدید
سحر

سلام. همیشه به خارج! [پلک]خوش بگذره مامان مینوی عزیز.[لبخند][گل]

گلابتون بانو

من که هنوز این ور خارج رو هم ندیدم چه برسه به اون ورش!!![قهقهه] از دست این بچه ها که شارژ موبایل نمیذارن واسه آدم![عصبانی]

mahtab

تولد تولد تولدت مبارک دختر ناز و کوچک[قلب]

فروغ(ردپاهایم)

سلاااااااااااام نمیدونم چرا فیدلی من با وبلاگت مشکل داره!! باور کن امروز با خودم گفتم چرا مدتیه آپ نمیکنه اومدم حالی ازت بپرسم که دیدم اووووووووو چقدر پست نخونده اینجاست همیشه به سفر

تی تی

ننه مینو، سلام! اومدم دیدم پست جدید نذاشتی گفدم حداقل واسه این پست کامنت بذارم[نیشخند] خیابونای امریکا برای منم جالب بود اولش که اومدم، بعد من تو ایران رانندگی نکرده بودم ولی وقتی اومدم اینجا به دلیل نبود وسایل نقلیه اعم از تاکسی و اتوبوس مجبور بودم خودم با ماشین خودمون برم اینور اونور! آما به نظرم امریکا بهتر از تهرانه خیابوناش! والا حالا قدر خارج خودتونو بدون اگه وسایل نقلیه عمومی دارین! اینجا که کلن خر است[افسوس]