وقایع اتفاقیه

-یه سفر دیگه هم رفتیم ایران و برگشتیم، از اواسط ماه رمضون تا هفت مرداد. من و مینو تنهایی. سفر هیجان انگیزی بود با کلی ایران گردی و خیلی کم تهران موندن.

-دیروز یه لحظه برگشتم چیزی که جا گذاشته بودم از خونه بردارم، مینو با باباش پایین بود. وقت پایین رفتن شلنگ تخته زنان رفتم پایین و یه لحظه مغزم جرقه زد. قریب به چهار ساله که اینجوری از پله پایین نرفتم!

-هی خود درگیری دارم. به نظرتون آدمهایی که دکترا ندارند شاغل هم نیستند خیلی مزخرفند؟

-هفته دیگه همین روز همین ساعت توی خونه جدید هستیم. پنج تا پلاک اونورتر!

-تبلت رو چند هفته قبل از ایران رفتن گم و گور کردیم و الان مینو پاک پاکه! یک کمی اوردوز تلویزیون داره که به نظرم در مجموع خوبه!

-یه کتاب خوندم تا ته! هورااااا

-یه ماه دیگه که مدرسه‌ها باز بشه قراره بره مهدکودک و من هم هیجان دارم هم از خوشحالی اینکه به زودی روزی سه ساعت نمی‌بینمش در پوست خودم نمی‌گنجمنیشخند

-یه خوددرگیری دیگه: چرا نمیشه تاریخ رو پیش‌بینی کرد؟ من نیاز دارم بدونم آینده اون مملکت چی میشه، اگه قراره اتفاق خیلی بدی رخ بده بچه رو نمی‌تونم برگردونم. چرا نمیشه بدونم؟ شما اگه بودید چه انتخابی می‌کردید و چرا؟

-فعلا همین دیگه...دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدارقلب

/ 2 نظر / 102 بازدید
گلابتون بانو

سفر مادر دختری باید جالب باشه! امیدوارم اثاث کشی هم راحت و کم دردسر انجام بشه.[قلب]

ستاره

يادمه يه بار گفته بودي دوتا فوق ليسانس داري و ايران كه بودي جاي خوبي كار ميكردي. پس معلومه باهوشا چرا نميخواي دكترا بخوني يا سركار بري؟