برچسب آیدای درگیر با خودش

الان به اون برچسب نیاز دارم ولی خوب قبلا اشغال شده، برای همین میره توی تیتر!

درگیری در این حد که یه خروار مطلب توی ذهنمه اما این پا که میام می پره. یا می نویسم ولی کلا یه چیز دیگه است نه اونی که من می خواستم. الان مینو با باباش رفته کلاس مینی موزارت و من یه ربع دیگه وقت دارم تا برسند. نمی دونم برم توییتر این هشتگ حقیقی رو سرچ کنم یا بمونم اینجا به خوددرگیری ادامه بدم؟

توی وضعیتیم که می دونم باید تغییرش بدم و درستش کنم. اما نمی دونم کجاشو، چه جوری؟ می ترسم دست به هر چیزی بزنم بدتر بشه. نمی دونم برم درون خل و چلم رو دریابم یا بیرون داغونمو! نمی دونم برم دنبال کار یا نه، بشینم تو خونه یا نه؟ اون هزار تا کاری که دلم می خواد بکنم و وقت و همه چیش رو هم دارم رو نمی دونم چرا نمی کنم. حالم بده.

این پست قرار بود در مورد همه چیزهایی باشه که دوست ندارم. می خواستم لیستشون کنم و هر روز یکی شون رو درست کنم.ولی الان یادم نیست چی ها بودند. شاید بنویسم یکی یکی یادم بیاد:

1-اون دو تا قفسه بالای تلویزیون که خیلی زشتند! باید پر از دکوری و تزیینات باشند و خیلی قشنگ ولی الان یه ترکیب نا متجانس از هرچیزی که جا نداشته اونجا تپیده که بدم میاد ازش. 

2- ؟؟؟

نه یادم نیومد دیگه :( آهان!

3- این که کیبرد و کتاب خودآموز نواختنش چندماهه روی همین میز پشت لپ تاپ من دارند خاک می خورند.

4-اینکه نه وقتی می خوابم زیاد خوشحالم، نه وقتی نمی خوابم!

5-اینکه ملافه های کثیف یه ماهه توی تشت موندن در انتظار اینکه برن به اتاق ماشین ولی وقتی لباسها رو می زنیم دیگه حالی واسه اونا نمی مونه.

6-اینکه ماشین لباسشویی و ظرفشویی نداریم (این یکی درست شدنی هم نیست!)

7- روزهایی که مینو از صبح تا شب پای تلویزیونه رو دوست ندارم. اما خیلی روزها حوصله بازی هم ندارم. 

8-کتابخونه نداشته مینو. الان کتاباش لب پنجره است. البته خوبه از این جهت که می تونه بره رو صندلی برشون داره ولی معمولا با برداشتن یکی همه اش می ریزه پایین.

9-این که کتاب نمی خونم

10- اینکه اون کتاب رو ترجمه نکردم

11- اینکه درسهای دکوراسیون داخلی ام رو نمی خونم.

12- خیاطی میخوام!

13- کمد تو اتاق نامرتبه.

14- نمی تونم بچه به فرزندی بگیرم فعلا. foster هم نمی تونم بکنیم. 

15-حتی توی کوچ سرفینگ هم نمی تونیم آدم پیدا کنیم شب بیاد پیشمون.

می بینید مغز آدم چه زرنگه؟ اون چیزی که تو ذهن من بود کلی مورد بود که خیلی راحت می تونستم درستشون کنم ولی الان که نشستم بنویسم یادم نمیاد. به جاش هرچی مشکل لاینحله یادم میاد که خیالم راحت بشه نمی شد کاریش کرد دیگه. shit

چی خوشحالم می کنه؟

1- این که کی برد و کتاب خودآموزش رو دارم!

2- اون کلاس طراحی داخلی رو دسترسی دارم.

3- همچنین کلاس خیاطی

4-اینکه توی اون انجمن موبلندا می تونم بپلکم و چون خارجیم کلی مبادله هم تونستم بکنم با اعضاش.

5- مینو

6- یاد سال 88 و اینکه اون موقع بودم (خرداده خوب لامصب!)

7-اینکه می تونم برم کتابخونه نزدیک خونه کتاب بگیرم (ولی هر هفته چهارشنبه یادم میاد که روز تعطیلیشه)

8- اینکه مارینا آبراموویچ همینجا نمایش (برنامه؟!) داره.

9-جام جهانی

10- اینکه وبلاگ دارم و وبلاگ نوشتن بلدم و اینکه دنیا اینقدر کوچیک و بزرگه هم زمان توی این عصر.

11-موبایلم

12-روتختی خوشگل مینو

13-دکوراسیون هال/پذیرایی/نشیمن/آشپزخونه/غذاخوری/ و غیره که همه شون یه اتاق هستند و این که عکسش رو یه روزی براتون میذارم.

14-این بحث جدید خانم اردیبهشتی که دوست دارم برم کامنتهاش رو بخونم و از این رو فعلا این پست رو می بندم. نظر من در موردش اینه که دو جنس می تونند با هم رابطه انسانی داشته باشند، ولی همسر معتقده مردها نمی تونند و ته ذهنشون همیشه نگاه جنسی دارند. و خوب چون اون از اون جنسه صد در صد به نظرم مطمئن نیستم ولی از اونطرف هم نمی تونم قبول کنم مردها اینقدر انسانیت ندارند که بتونند عین آدم و بدون نگاه جنسی با بقیه رابطه برقرار کنند. به نظرم این یه توهین جنسیتی و یه چیزی شبیه انواع تبعیضهای علیه زنانه که با دلایل مشابه توجیه میشه.

/ 3 نظر / 10 بازدید
گلابتون بانو

قبول دارم نداشتن ماشین لباسشویی و ظرفشویی خیلی بده!!! نا مرتب بودن کمد هم همین جور. کمد خودمم بدجوری نامرتبه!!!