من و خدا

دو روز پیش موبایلم گم شد. اینقدر این چند وقت موبایلم گم شده که واقعا پذیرشش رو نداشتم! حتی اگر موبایل گم شده یه دونه از اون نوکیا قدیمیا باشه... (آخه بار آخر نزدیک اومدن به ایران گم شد، فعلا از همین استفاده می کنم تا برگردیم اونجا بگیرم دوباره). خلاصه یه قولی به خدا دادم که به شرطی که این نوکیا 3300 (یا یه عددی شبیه این) پیدا بشه انجام بدم. رشوه مورد نظر جواب داد و گوشی از توی ماشین بابام پیدا شد در حالی که صبح همون روز ماشین حسابی گشتیده شده بود و گوشی رویت نشده بود.(بله میدونم معجزه نشده، خودمون ندیده بودیمش!)

امروز رفتیم یه پاساژی دارای مقادیر خوبی طلافروشی، یه دستبند دیدم که جفت جفت انگشتر فیروزه مه. بعد این انگشتره رو اینجوری خریدم که شب توی خواب یه نگین خیلی بزرگ و قشنگ با یه رنگ خاص دیدم. فرداش قرار بود برم یه سری طلاهامو عوض کنم. وقتی بیدار شدم با خودم گفتم اگر نگینی شبیه این که خوابشو دیدم به چشمم خورد می گیرمش، و حاصل شد این انگشتر. حالا این دستبنده یه نگین داشت همین رنگی دقیقا، بعد طراحی طلاش هم یه جوری بود که کپ کپ مدل انگشتره بود...فقط مسئله ناچیزی که وجود داره اینه که من فقط پول خرید یه گوشواره رو داشتم و به این قصد مغازه ها رو نگاه می کردم! حالا دوباره به خدا یه قول دادم ببینم میتونه رضایت خاندان رو جلب کنه من برم سراغ سکه های ذخیره شده واسه روز پیری و کوری، این دستبند رو بخرم یا نه!

مریم: میدونه و می تونه بگه که کلاغه میگه قار قار! ببعی میگه بع بع (طبیعتا فقط قار قار و بع بع رو)

می دونه توپ چیه و ازش بخوای میارتش

چند روز پیش که تلویزیون کلاه قرمزی گذاشته بود، یه جا آقای مجری گفت به به به به...مریم هم دنبالش گفت به به به به!

با تلفن حرف می زنه

در یازده ماهگی قل خوردن رو یاد گرفته! خیلی جالبه چون مریم 5-6 ماهه بود یه چندتایی قل خورد ولی بی خیالش شد و گذاشتش کنار. اما الان گاهی دراز می کشه و شروع می کنه به قل خوردن از این ور به اون ور

با نوه عمه ام خیلی دوست شده.

فعلا همینا یادم میاد از هوار تا پیشرفتی که کرده...آهان یه شب هم بردیمش بولینگ عبدو کلی اسباب بازی سوار شد، از هیچی نترسید بر خلاف همین نوه عمه که گفتم، و خیلی کیف کرد!

آهان..خوابش خیلی سنگین شده، حتی یه بار تونستم ناخونش رو تو خواب بگیرم..همینجا یادم باشه از دوستی که برام توی یک کامنت این پیشنهاد رو مطرح کرد، اسمشون رهگذر بود فکر کنم، تشکر کنم. اون موقع من جوابشون رو خوب ندادم و گفتم مگه میشه؟ بچه حتما بیدار میشه...ولی الان خودم هم تونستم. خدا کنه این عادتش به خواب توی ولایت خودمون دوباره خراب نشه. چون خونه خودمون خیلی ساکته خوابش خیلییی سبک بود اونجا.

/ 4 نظر / 24 بازدید
خرید اینترنتی

سلام دوست و همکار عزيزم سايت بسيار خوب و عالي داريد و اگر ازش پشتيباني بيشتري کنيد خيلي عاليتر ميشه. دوست عزيزم من مايل به تبادل لينک با شما هستم همکار عزيزم در صورتي که با تبادل لينک موافق هستيد حتما به سايت من که سايت خودتون هست تشريف بياوريد و بگيد با چه نامي لينکتون کنم و اگر مايل به تبادل لينک بوديد من را با عنوان خريد اينترنتی لينک کنيد. هم اکنون سايت من (رتبه در گوگل 3) . خوشحال ميشوم به سايت من يک سري بزنيد و نظر زيبا تون را بگيد هم اکنون آمار روزانه سايت من بين 2000 تا 3000 هست. http://javanbazar.com منتظر نظر زيباتون هستم. يادت نره حتما بيا...

زهرا

سلام مامانی. خسته نباشی از سر و کله زدن با درس ها. مرسی که خبرم کردی. اتفاقا چند روز بود می رفتم وبت، هی می گفتم چرا یه حالیه. هیچی نیست! به هر حال، خونه ی نوتون مبارک. [گل] راستی شالت خیلی قشنگ بود. [چشمک]

پروانه

[گل]