وبلاگ نویسهای خسته!

من خیلی وقته که با وبلاگ و وبلاگ نویسی آشنام. یعنی تاریخش برای من بر می گرده به زمان ای دات هودر دات کام و خورشید خانوم و اولین روزهایی که پرشین بلاگ باز شده بود و توی یه روزنامه ای در موردش خوندم و در همون زمان فسقلگی واسه خودم وبلاگ زدم. وبلاگ قدیمی من که شاید بعضیهاتون دیده باشیدش.

خیلی خاطرات خوب از نوشتن دارم. نوشتن برای من همیشه خوب بوده..توی یه زمانی اتفاقاتی افتاد و در هم بر هم شد زندگی و از همه مهمتر کامنتهای توهین آمیزی از سوی آدمهایی که من رو می شناختند گرفتم. دیگه نخواستم که بنویسم و دیگه هیچ وقت هم نشد که بنویسم و اون وبلاگ الان یه خونه قدیمی و متروکه است، ولی خونه قدیمی ای که خیلی برای صاحبش عزیزه. خیلی خیلی زیاد. اونقدر که با وجود خرابی و تنهاییش، هر از گاهی برم و بهش سر بزنم.

الان تق و تق داره وبلاگ بسته یا نیمه تعطیل میشه...از پرنده گولوی گلمون که رسما خداحافظی کرد تا زن بابای مهربون که غیر رسمی کم می نویسه تا آیدای قصه گو که فعلا رفته استراحت کنه. هزار دلیل می تونه پشتش باشه و من خبر ندارم، اما سخت نیست حدس زدن اینکه مخاطب هم در این موضوع بی اثر نیست. مخاطب و حرفهایی که نمی دونه روی نویسنده اثر داره واقعا، یا می دونه و عمدا می خواد آزار بده. به هر حال این چیزیه که من هفت هشت سال پیش تجربه کردم و می فهمم. 

این پست رو نوشتم که به این دوستهای گلم بگم اون خونه ها خونه خودتونه، کلیدش هم دست خودتونه، صاحب اختیارش خودتونید. ولی یه با تجربه داره بهتون میگه قدر این خونه ها رو بدونید. وقتی متروکه و بی رفت و آمد بیفتند یک گوشه خیلی دلتون براشون تنگ خواهد شد. اونقدر که هیچی حتی یه وبلاگ دیگه جاشون رو نخواهد گرفت. مواظب خونه هاتون باشید. نگذارید تلخی همسایه ها یا غریبه هایی که آزارتون میدند خونه تون رو ازتون بگیره!

/ 6 نظر / 24 بازدید
بانو سرن (خاکستر و بانو)

منم قبول دارم. اما دل آدم مگه از چیه؟ خوب کم میاره. خسته میشه. درسته بعدش دوباره پشیمون می شه. اما گاهی کمی دوری -فقط کمی ها- نه برای همیشه، شاید منطقی تر باشه.

ساره

دلم گرفت... خدا نگذره از اون آدمایی که باعث شدن نازنین خونه هامون متروکه بشن:( و البته یه توانی به همه بده که حرف هیچ احدالناسی اینجور به هم ریختگی درست نکنه:(

فروغ(ردپاهایم)

سلااااااااام به مامان بعد از این خودمون[قلب] ایران منتظر قدومتونه![چشمک]

سمیرا

سلام ... کلن شانسکی اومدم اینجا...یعنی دنبال رنگ مو با حنا و بابونه بودم که به اینجا رسیدم یه چندتا پست رو خوندم حالا نظرم راجع به این پستت اینه که هر نویسنده ای از مخاطبینش جون میگیره حالا اگه بد هم مینویسه باید بش بگن...اگه ببینه که خونده نمیشه اونم ناامید میشه موفق باشی دوستم هم خودت هم دختر گلت

سمیرا

بعله من حنا رو با بابونه و کمی ابلیمو و یکم چایی قاطی کردم[نیشخند] چون موهای خودم تقریبا خرمایی هستش، فقط یه مقدار توناژ مسی به موهام اضافه شده تقریبا همون خرمایی :دی ولی من حنا رو برای کم شدن ریزش موهام زدم که خیلی هم اثر داشت :)