سه نفری

دیروز نشسته بودیم که دیالوگ مورد علاقه خانواده ما تکرار شد: چایی می خوری؟ آره! بعد بابای مینو رفت چایی بریزه، یهویی برگشت گفت ا نگاه کن بدون اینکه حواسم باشه سه تا ریختم! و به این ترتیب مینو یک درجه ارتقای مقام یافته و به مقام چایی خور رسمی مفتخر شد.

امروز عصر هم که مهمونی همون همسایه پاکستانیه که گفتم. یه ساعت پیش حدودا زنگ زد و گفت میشه شوهرم عایشا رو یه ربع بیاره پیش شما؟ خودش نرسیده بود و شوهرش باید می رفت. مینو هم خواب بود خوشبختانه. آوردش و دخترش خیلی خوب و خوش اخلاق یه مدتی پیشم بود. خیلی خوش گذشت. بعد هم که رفت. 

بعد اونجا هم باید بریم مجلس ختم یکی از آدمهای نازنین اهل اینجا که پریروز فوت کرد.

الان هم نزدیک بیدار شدن مینوئه دیگه، به همین دلیل روده درازی نمی کنیم.

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

/ 4 نظر / 27 بازدید
سميه

اينجوري خيلي خوبه هم مي رين با فرهنگاي ديگه اشنا مي شين هم حوصله اون سر نمي ره ولي خدايي من اگه اون صحنه ريختن .. مي ديدم تا اخر يه لنگه پا وايميستادم يه گوشه بعدشم يه سوال خصوصي كه اعتراف مي كنم فقط فضوليه در نتيجه نمي تونم بگم نمي خواستم فضولي كنما ولي ... همينطوري واسم جالب بود شما محجبه هستين ؟ اخه يكي از دغدغه هاي زندگي من قضيه اين حجابه و چهارتا شويدم

مهسا

به نظرم اين مساله رعايت بهداشت و سلامت بيشتر جنبه شخصي داره و ميزان آموزش نقش مهمي درش داره اما خوب فرهنگ هم نقش خودش رو بازي مي كنه. مثلا از نظر من هندي ها زياد تميز و منظم نيستند اما خوب هندي تميز هم كم نيست. اون مهموني بايد خيلي جالب باشه [لبخند] حسابي چشم و گوشت رو باز كن و نت برداري ذهني كن برامون. خوش بگذره

فروغ(ردپاهایم)

خوش به حالت ها چقدرمهمونی میری اصلا غصت نشه تو یه کشور غریبی! من که تو کشور خودم با این همه آدم هم زبونم پیش میاد که یه روز اگه همسرجان خونه تماس نگیره یهو میبینی شب شده و من هنوز حتی یه کلمه حرف نزدم![افسوس]

رهگذر

ببين چه زيبا باز شده شكوفه زخمهايت گلستانم كه نيست جايي خالي ز يادت