یادم نره

یادم نره که دیروز مامان سهراب رو توی داروخونه دیدم و اگرچه نبوسیدمش، ازش تشکر کردم که هست!

یادم نره که امروز رفتم کولونوسکوپی و طی ۲۴ ساعت آمادگی براش غیر از روده کلیه‌هام هم برق افتادند مثل آینه!!

یادم نره که این مدتی که ایران بودیم مینو خیلی فارسی‌اش خوب شده و خیلی عشق شده. واقعا زبون خود آدم یه چیز دیگه است. خیلی سخته با بچه‌ات به زبون دیگه‌ای حرف بزنی.

یادم نره که قرارمون اینه که هرچه زودتر برگردیم. 

و یادم نره که هر روزی که می‌گذره یک روز به اومدن مینو کوچیکه نزدیکتر میشیم!

/ 0 نظر / 41 بازدید