نگاه خریدارانه

امروز یه لحظه صفحه وبلاگم رو باز کردم یه نگاه خریدارانه بندازم، دیدم با اینکه کلی وقته من دو تا دختر گل دارم، مریم و مینوقهقهه و تو هر پست هم در مورد هردوشون می نویسم، هنوز معرفی  گوشه وبلاگ رو درست نکردم!! یادم باشه یه روز برم سراغش!

__بعد از این که درخواست دکترا رو فرستادم گیر دادم به همسر که بریم دنبال فرزندخوانده عزیزمون و پیداش کنیم بیاریمش خونه، که متاسفانه الان موافقت نکرد. من از بچگی! آرزو داشتم بچه های نیازمند رو به فرزندی بپذیرم. اینجا نمی دونم چقدر احتمال داره به ما فرزند بدهند ولی مثل اینکه حدود دو سال طول می کشه...به هر حال فعلا عقب افتاد. بعد یادم افتادم دو سال پیش دقیقا همین موقع ها بود بعد از فرستادن فرم درخواست پذیرش که به فکر بچه دار شدن افتادیم و همون اول هم بچه دار شدیم، وگرنه اگه یه ماه صبر کرده بودیم و پذیرش من اومده بود حالا حالاها این دو دختر من در خدمت شما نبودند! این هم خاطره امشب :))

/ 5 نظر / 7 بازدید
صوفى

منم خيلى اينكار رو دوست دارم ولى اصلا نميدونم شرايط سوئد چجوريه [خنثی]

گلابتون بانو

خوب دیگه قسمت بوده با این گل دخترا مشغول درس خوندن بشی!!![نیشخند]

دستادست

شاید دوست داشته باشید به یه کار اجتماعی کمک کنید و یکی از همدستان دستادست بشین: http://dastadast.ir/Blog/Post/Show/34 اگر نقد و نظری هم درباره کارمون دارید، خوشحال می شیم بخونیم :)

زرین

منم خیلی دوست دارم یه بچه رو بزرگ کنم.میگم میتون حداقل ها رو براش فراهم کنم که!اما شوهرم قبول نمیکنه.

بانو سرن

الانم دوست داری با وجود کوچولوت بازم یه بچه دیگه رو بیاری بزرگ کنی؟